سخنرانی فیروزه خطیبی درباره :
نقش پرویز خطیبی در صحنه هنر معاصر ایران در کتابخانه وست وود در لس آنجلس – ماه می 2008)
اگر بخواهیم پرویز خطیبی و نقش او را در صحنه های گوناگون هنر معاصر ایران چون روزنامه نگاری – طراحی کاریکاتور – طنز سیاسی – نمایشنامه نویسی – برنامه سازی رادیو – فیلمنامه نویسی – ترانه سرایی و کارگردانی تاتر و سینما تصویر کنیم شاید بهتر باشد او را پدیده ای بخوانیم که “باخودش آغاز شد و با خودش هم پایان گرفت” و در طول این توقف کوتاه به همان اندازه تاثیر گذاشت که خود تاثیر پذیرفت اما بیش از هرچیز اگر این جمله “شاهرخ مسکوب” را در کتاب “سوگ سیاوش” درنظر بگیریم که میگوید “آدمی چون بکاری بپردازد که بخاطر آن آفریده شده- خدای را کامروا کرده است. کار انسان کار خداست” پس باید بگوییم پرویز خطیبی قبل از هر چیز کاری را میکرد که آنرا دوست میداشت و بخاطر آن آفریده شده بود. اما این عشق و علاقه فراسوی جنبه های خودبینانه و خود محورانه ای که اکثر هنرمندان اغلب بدام آن می افتند در مورد پرویز خطیبی ابعاد گسترده تری پیدا میکند و این در آثاری که او در دوران کوتاه آزادی مطبوعات در دهه بیست بصورت سر مقالات طنز- کاریکاتور و پیش پرده های سیاسی خلق کرده است بخوبی مشهود است و نمایانگر تعهدی است که او نسبت به جامعه ای که در آن زندگی میکرده در خود احساس میکند.
بعد ها در مقدمه کتاب “تصنیف های فکاهی” او مینویسد: “اگر آرزومند آینده خوبی هستیم باید در بیداری طبقات اجتماع بکوشیم چون بیداری آنها تنها کلیدی است که درهای آینده بهتری را به رویمان باز میکند…”
پرویز خطیبی در دورانی که ایران در گرماگرم آزادیخواهی و مشروطه طلبی می جوشد و در بطن “حرکت طبیعی انقلاب مشروطه به سوی مدرنیته” در تهران
بدنیا می آید. شیوه آشنایی او با تاتر و سینمای نوپای ایران نیز در زمینه همین مسیر طبیعی یا “راهبری سنت به مدرنیته” در تهران بیش از هفتاد سال پیش اتفاق می افتد. او درقلب این حرکت /کودک خردسالی است که در خانه مسکونی خود در لاله زار زندگی مرفهی دارد. تنها پسر خانواده است که پس از شش دختر بدنیا آمده – پدرش تاجری است موفق و سرشناس و مادرش تنها دختر بازمانده از “میرزا رضا کرمانی” آزادیخواه معروف و کشنده ناصرالدینشاه قاجار.
پرویز خطیبی - درخانواده ای سنتی اما آزاده بزرگ میشود و از توجه خاص اعضای خانواده برخورداراست. به مدرسه سن لوئی میرود و در کوچه پس کوچه های لاله زار که قلب تپنده تهران آنروزها بشمار میرود از نزدیک شاهد جریان حرکت های اجتماعی زمانه خود میشود و از همان اوان کودکی پیوند تنگاتنگی بین او و مردم کوچه و بازار و آداب و سنن ایرانی که آنها حافظش بوده اند بوجود می آید . پیوندی که بعدها در دوران عجولانه غرب زدگی محمد رضا شاهی - و تزریق یکشبه اکسیر ورود به دروازه های تمدن از راه جشن های شاهنشاهی و جشن های هنر آوانگارد در شیراز به آن نه به چشم حفظ و حراست فرهنگ و هنر سنتی و مردمی بلکه بصورت کهنه پرستی نگاه میشود.
در بازگشت به دوران کودکی و شکل گیری پرویز خطیبی می بینیم که او در سالن گراند هتل کمی پائین تر از خانه مسکونی خود در لاله زار با تماشای نمایشنامه های معز الدیوان فکری به نمایشنامه نویسی علاقمند میشود و در یکی از سینماهای محله بیش از 40 بار به تماشای فیلم “دختر لر” آقای سپنتا میرود و در نه سالگی سپنتا را که جمعیت کثیر از استقبال کنندگان جلوی در سینما او را محاصره کرده اند ملاقات میکند و حتی با او دست میدهد.
در همان روزها او پشت بام خانه شان را تبدیل به صحنه تاتر میکند و به تقلید از حسین خیرخواه - حسین/ پسر دلاک حمام محله را درنقش مشتی عباد در مقابل لنگ های برافراشته حمام به بازی وامیدارد.
بعدها که خواهر زاده او و صاحبت ملک معروف “مسعود نکویی” سالن تاتری را در خیابان لاله زار به معز الدیوان فکری کرایه میدهد – پرویز خطیبی هم در نقش یک شاگرد مدرسه در یکی از نمایش های او شرکت میکند.
در کلاس ششم ابتدایی اولین نمایشنامه او بنام “جوان گمراه ” در جشن فارغ التحصیلی مدرسه به نمایش درمی آید و همانروزها با بهترین دوستش مجید محسنی – و یکی از هنرپیشه های نمایش به محلی میروند که قرار بوده به دستور رضا شاه - آلمان ها سالن تاتر و اپرایی بسازند که وقتی مهمان های خارجی به تهران دعوت میشوند به رسم پایتخت های پیشرفته جهان به تاتر و اپرا بروند اما بعدها بدلایلی این بنای نیمه تمام تبدیل به یک زباله دانی بزرگ میشود . پس از شهریوربیست و خروج رضا شاه از ایران بنای نیمه ساز اپرای شهرداری را خراب میکنند و بجایش بنای بانک رهنی را می سازند. پرویز خطیبی درکتاب خاطراتی از هنرمندان در این مورد نوشته است:
“پیش از آنکه بنای اپرا خراب شود – من ومجید محسنی اغلب بداخل آن میرفتیم و مجید برای من شرح می داد که صحنه در کجا قرار می گیرد و درهای ورودی و خروجی در کدام سمت خواهندبود. گاه روی بام بلند آن قدم می گذاشتیم ، یک سقف مدور آهنین داشت ، بالکن و لژهای مخصوص و خیلی چیزها که تا آن زمان در تئاترهای ما مرسوم نبود، و روزی که بنا را خراب کردند من و مجید ساعت ها ایستادیم و اشک ریختیم. شاید برای آرزوهای خاک شده خودمان.”
در دوران وقایع شهریور بیست – زمان اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس پرویز خطیبی نوجوانی است هیجده ساله که از پانزده سالگی بعنوان یکی از جوانترین اعضای تحریریه با نام مستعار دارکوب با فکاهی نامه توفیق همکاری دارد و در همان سن و سال یکسال بعنوان جوانترین سردبیر این مجله بکار می پردازد. حسین توفیق به زندان مختاری میافتد و از آن ببعد بیشتر همکاران آن دوران توفیق از ترس حکومت به نوشتن در باره مسائل پیش پا افتاده اجتماعی قناعت میکنند و نشریه توفیق هرچند نقش پایگاه پرواز را برای نویسندگان جوانتر داشته اما در حرکت عرضی خود در حد یک شوخی نامه دور و بر مشکلاتی نظیر زن گرفتن و کمی انگشت زدن به تخلفات اداری آنهم در سطح پائین کارمندان و کسبه باقی می ماند.
در همین دوران مردم کم کم سیاسی میشدند و توفیق و سطح نوشته هایش پرویز خطیبی را قانع نمی کرد. او با انتشار روزنامه فکاهی/ سیاسی ”علی بابا” بعنوان پیشتاز درطنز سیاسی آن زمان راه خود را از “توفیق ” برای همیشه جدا ساخت. دکتر جمشید وحیدی یکی از اولین همکاران پرویز خطیبی در روزنامه سیاسی فکاهی حاجی بابا در مقاله ای در سال 1994 مینویسد:
” نوعی تجزیه و تحلیل درباره شیوه کار پرویز خطیبی در کار طنز و روزنامه نگاری میرساند که خطیبی ابتدا مانند دیگر طنزنویسان کار خود را با طنز اجتماعی آغاز کرد و زیر نام مستعار “دارکوب”در روزنامه توفیق به انتقادات اجتماعی میپرداخت، کما اینکه در نویسندگی نمایشنامه های رادیویی و پیش پرده هاییکه در تئاتر تهران توسط مجید محسنی – عزت انتظامی – حمید قنبری – جمشید شیبانی و مرتضی احمدی اجرا میشد نیز از موضوعات اجتماعی روز الهام میگرفت ولی با انتشار روزنامه حاجی بابا پیشگام طنز سیاسی گردید و کار خطیبی نسبت به کار علی اکبر دهخدا در طنز سیاسی بسیار متفاوت بود. دهخدا به اقتضا و شرایط زمان بقول معروف با پنبه سر میبرید ولی خطیبی در نهایت ذوق وشایستگی بوضوح و بدون ترس و واهمه . و بهمین جهت جزو روزنامه نگارانی بود که مدام مورد بی مهری دستگاه سانسورشهربانی (محرمعلی خان معروف) و فرمانداری حکومت نظامی بود و هر شماره حاجی بابا که چاپ میشد دو سه روز اول مشکلاتی را برای خطیبی از پی داشت و مقادیری هول و نگرانی. روزنامه های فکاهی از جمله توفیق تا قبل از انتشار حاجی بابا – اکثرا به انتقاد و شوخی با بقال و چقال و عطار و گرانفروش و کر و لال و شل و چلاق (که واقعا جای تاسف است) و کور و کچل میپرداختند ولی حاجی بابا به انتقاد از دولت ومجلس و سیاست پرداخت و رفت و رفت تا رسید به آن حرکت ملی بزرگ و پیدایش دوباره دکتر محمد مصدق در صحنه سیاست ایران که حاجی بابا در صف اول و دوشادوش دیگر روزنامه های سیاسی چون باختر امروز از مطرح ترین و پرفروش ترین نشریات روز بود و فراموش نمی کنم که وقتی سپهبد رزم آرا کودتا وار زمام امور کشور را دردست گرفت حاجی بابا شمشیر را از رو بست و با حربه قلم طنز و کاریکاتور با سپهبد رزم آرا تا به اصطلاح دندان /مسلح درافتاد.”
عزت الله انتظامی بازیگر برجسته تئاتر و سینمای امروز ایران که برای نخستین بار از طریق خواندن پیش پرده معروف “کارمند دولت” ساخته پرویز خطیبی و تشویق او به روی صحنه رفت در کتاب زندگینامه خود “آقای بازیگر” از مشکلاتی که گرفتن مجوز برای اجرای پیش پرده های سیاسی خطیبی در آن دوران وجود داشت مینویسد:
” در آن زمان خانمی آمریکایی بود بنام “میس کوک” که در ابتدای ورود به ایران چند کلاس رقص دایر کرد و ما هم سرکلاسهایش رفتیم دیدیم فایده ای ندارد. همین خانم آمریکایی مسئول بررسی نمایشها در وزارت کشور شد. من خودم میرفتم پیش او چند ورق سفید کاغذ هم میبردم و هنگام پیش پرده خواندن در مقابل او آنقدر اذیتش میکردم تا بلند شود و از اتاق بیرون برود. بعد مهرش را بر میداشتم و پای ورقهای سفید می زدم که بعد می بردیم و رویشان می نوشتیم . از جمله این پیش پرده ها یکی بود به نام “قاسم کوری” که پرویز خطیبی ساخته بود ودر دوره نخست وزیری قوام در تئاتر پارس خواندم. میگفت: ” ز سعی دولت دگر مملکت آباد شود ” و آخرش هم بود “شکر خدا مملکت گشته بهشت برین” خلاصه تمامش ظاهرا در تعریف از دولت بود اما در واقع نعل وارونه میزد. آخرش هم بر وزن “آی بری باخ ” ترکی گروه کر از پشت صحنه میخواندند قاسم کوریه – قاسم کوریه من هم روی صحنه با چشمهایم بازی میکردم و چشمک میزدم .. همانموقع فهمیدند که مجوز این پیش پرده قلابی است و از وزارت کشور آمدن و بعد سپهبد احمدی آمد با عصبانیت و تهدیدمان کرد. بعد هم یک افسری هم آمد روی صحنه که سرگرد شهربانی و مامور اجرای حکم من بود و جلوی جمعیت سیلی محکمی به گوش من زد ک با فریاد تماشاگران همراه شد و تئاتر را تعطیل کردند و مرا به زندان بردند. ”
این دومین باری است که انتظامی از روی صحنه به زندان برده میشود – باراول پس از خواندن پیش پرده “تهران مصور” پرویز خطیبی با این مضمون است که
“من مدیر جریده تهران مصور هستم / هرطرف باده - بادش میدم …و از این چیزها”. بعدها انتظامی با پیش پرده مصدر سرهنگ چنان شهرتی بدست می آورد که تئاتر پارس اجرای پیش پرده را هم جزو برنامه های همیشگی خود قرار میدهد. عزت الله انتظامی سالها بعد در حاشیه کتاب “تصنیف های فکاهی” مینویسد:
“عزیزم پرویز – گذشت زمان عظمت و بزرگی ترا ثابت خواهد کرد. نبوع ترا نسل آینده کشف خواهد کرد. تو آئینه زمان بودی . تو با اشعارت درون کثیف و لجنزار اجتماع را بررسی میکردی. افتخار میکنم که قطره کوچکی در این ماجرا بودم.
عزت انتظامی مهرماه 51 .”
برای اینکه جو اجتماعی – سیاسی آن دوران را بهتر درک کنیم به گوشه هایی از نامه محمد امین محمدی که با نام مستعار طوطی ابتدا در توفیق و پس از آن در علی بابا وحاجی بابا می نوشت را برایتان میخوانم: